آوای باران
عمومی
قالب وبلاگ
لينک دوستان
لينک هاي مفيد
 

آوای باران


پست ثابت

هیچ کامنت تبلیغاتی و یا کد و لوگویی اینجا تایید نمی شود.

[ یکشنبه سیزدهم فروردین ۱۳۹۱ ] [ 22:34 ] [ آوا ]
روز جمعه یکی دو هفته پیش حدود ساعت ۱۰ صبح زن داداش به گوشیم زنگ زدن که آماده شید می خوایم بریم دشت و صحرا برای تفریح. از خوشحالی مثل فنر پریدم و رفتم توی آشپزخونه و مشغول جمع و جور کردن وسایل شدم.

مادرم آبگوشت بار گذاشته بود ولی هنوز کاملا" پخته نشده بود. قرار شد بیرون که رسیدیم بقیه ی داستان آبگوشت پزی رو ادامه بدیم. داداشم اینا با خانواده هاشون و ما هم با خانواده مون سوار بر رخش و سمند بادپا شدیم و دِ برو که رفتیم!

توی راه شیطنتم گل کرد. آخه من از اون عشق سرعتهای روزگارم. حالا خوبه دست فرمونم خوب نیست و تازگیا گواهینامه راه رفتن رو گرفتم و الّا تا حالا خیلی وقت بود که جزء  نیروهای زیرزمینی شده بودم و اعلامیه ترحیمم شده بود زینت بخش دیوارهای محله ما و شما!! آره دیگه! توی آینه اشاره به سیدمعین برادرزاده ام کردم که یه چندتا زیگزاگ تگزاسی برو! (البته توصیه های ایمنی رو هم جدی میگرفتیما.. بجون پسرخاله کلاه قرمزی!) زیگزاگ اول و دوم رو به سلامت گذروندیم، توی خماری زیگزاگ سوم بودیم که حاج بابای ما یه تلنگر جانانه گذاشت بیخ گوش معین خان! که این چه طرز رانندگی کردنه؟! بابای من از اون دسته باباهای سوپر جدی قرن حاضره که از ابهتش آفتابم که جلوشون درمیاد کسوف میشه! آقامعین هم نه گذاشت و نه برداشت گفت: بابابزرگ تقصیر عمه آواست!! بابام هم قربونشون برم، حق پدری رو درباره ام به اکمال رسوندن و صاف زدن توی ذوق کودک درونمون که: بابا جون کی می خوای آدم شی؟ پیر شدیا!! ما هم کُپ کردیم و تا لحظه پیاده شدن جیکمون درنیومد.

بعد از نیم ساعت یه جای سرسبز و خیلی باصفایی پیدا کردیم و پیاده شدیم. وسایل پشت ماشین رو که داشتیم درمی آوردیم متوجه شدیم که زیگزاگروی کار دستمون داده و نصف آبگوشتها کف ماشین پیاده شده!! گفتم بچه ها بالا غیرتا" صداشو درنیارین و بگردین هیزم پیدا کنین.

با یه هیهات و والذاریاتی گشتیم و قدری چوب و هیزم پیدا کردیم و زیر دیگ آبگوشتی رو روشن کردیم و خودمون رفتیم صفاسیتی!! هر کی به کاری مشغول شد. من و برادرام و برادرزاده هام زدیم به زمین چمن و فوتبال بازی! منو گذاشتن سنگربان تیم!! و بازی شروع شد. هنوز چند دقیقه از بازی نگذشته بود که یه گل نواختن به دروازه ی ما اونهم لایی!! چند دقیقه بعد گل هوایی، بعدشم دنده هوایی و ... که فریاد جمعیت بلند شد: عمه! این چه طرز دروازبانیه؟ بیا وسط بازی، تا یکی دیگه رو بذاریم دروازه بان!

ما هم اومدیم وسط و با دمپایی پلاستیکی چنان بازیی کردیم که رونالدو و مسی و ...گذاشتیم جیب کوچیکه لباسمون! آقا ملت انگشت به دهن مونده بودن! بجونم! آخه بعد از کلی گرد و خاک و کرکری خوندن و بزنید گاراژ که من اومدم، چنان توپی بطرف دروازه حریف حواله کردم که از این طرف دروازه شون رفت و از اون طرفش دراومد و با سرعت باورنکردنی بطرف دیگ آبگوشتی به پرواز دراومد. بله! توپ به دیگ اصابت کردن همان و مصیبت ریخته شدن نصفه باقیمونده آبگوشتها همان!! دیگه خودتون با ذهن خلاقتون حدیث مفصل بخوانید از این مُجمل!

:آوا

[ سه شنبه بیست و نهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 20:19 ] [ آوا ]

 وفات  بنت امام موسی بن جعفر

و اخت حضرت علی بن موسی الرضا

حضرت معصومه علیهم صلوات الله بر شیعیان آن حضرت تسلیت باد


ای جا مانده از واپسین دیدار برادر! حرم نورانی و ضریح مشکل گشایت هنوز بوی مدینه میدهد . بوی شهر پیامبر (صلی الله علیه و اله )را که آن را به اشتیاق دیدن روی رضایت ، ترک کردی و آواره ی بیابانها گشتی . نهر جاری مناجات ،همیشه از چشمه دل زائران تو جریان دارد ، اما امشب ضریح مطهرت رخت سیاه بر تن کرده و پنجره ها را به سوی غروب نشانه می روند ..... هاجری از تبار ابراهیمیان با حالتی بیمار و عزادار در غم از دست دادن برادر ،روی به سوی کویر عطشناک قم می کند و بار اقامت می افکند . قدم بر شوره زار این کویر می نهد و دانه دانه ی ریگ هایش را جوهر می سازد . اما روح بلند او از پیکر دردمندش به سمت دیدار برادر می شتابد ....

[ دوشنبه بیست و یکم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 13:45 ] [ آوا ]

صلی الله علیک یا ابامحمد ایها الزکی العسکری

و رحمه الله و برکاته

میلاد سراسر نور و برکت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام

بر یگانهْ دردانه اش و آخرین ذخیره هستی حضرت مهدی علیه السلام

و تمامی شیعیان و دوستداران آن حضرات و شما عزیزان مبارک و شادباش باد.

به سامرا نظر کن و جلوه ی ذوالکرام بین

قِران مهر و ماه را در این خجسته شام بین

باب امام عصر را فراز دست مام بین

دهم امام را به بر یازدهم امام بین

چشم علی منور از جمال ماه پاره اش

فاطمه کو؟ که بنگرد، بر حسن دوباره اش

[ شنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 14:45 ] [ آوا ]

بسم الله الرحمن الرحیم

سلام دوستان باوفا و باصفای من

آدینه روز همه مهربانان من بخیر

از مهرورزی خالصانه شما عزیزان

خیلی متشکرم

سرنوشت دنیا دست گروه ۱+۵ نیست.

اختیار جهان هستی به اذن خدا در دست

۵ تن آل عبا + (۱) مهدی فاطمه است.

جهت تعجیل در ظهور و امتثال اوامرش

صلوات

[ جمعه یازدهم بهمن ۱۳۹۲ ] [ 12:28 ] [ آوا ]

السلام علیک یا اباالحسن یا امیرالمومنین

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

السلام علیک یا عباس بن علی

و رحمه الله و برکاته

گر به ذره نظر لطف بوتراب کند

به آسمان رود و کار آفتاب کند 

سلام دوستان عزیز عزیز عزیز!

سلام مهربانان من!

سلام دوستان باوفا و باصفای من!

سلاااااااااااااااااااام و هزاااااااااااااااااااااااااااااران درود بر شما!

از کنار مضاجع شریف علوی و حسینی و عباسی

علیهم صلوات الله

دعاگوی شما مهربانان صمیمی هستم.

نجف - حرم حضرت امیرالمومنین علی(علیه السلام)

دلم براتون یه ذرررررررررررررررررررررررررره شده!!!!

در این بهشت الهی علوی و حسینی و عباسی نایب الزیاره همه ی

شما خوبان خواهم بود.

دو رکعت نماز به نیت و نیابت تمام هموبلاگیهای عزیز بجا خواهم آورد.

(توی یه کاغذ اسم خوشگل و زیبای همتونو نوشتم تا مبادا

کسی رو جا بندازم. دوستتون دارم و بهتون عشق میورزم.)

و برای عزیزانی که در این مدت تعطیلی وبم به من خیلی لطف و محبت

داشتند و فراموشم  نکردند

  اختصاصی و ویژه دعا خواهم کرد.

دوستان عزیزم آقایان وخانمها:

محمد(پرسمان احکام) - علی عطا - مهدی باقریان - محمد باقریان -

نرگس باقریان -آسمان(وقتی خدا به تو چشمک میزند) - زیباترینها -

 بغض سمج - بنده ی خدا - شرح صدر - مریم(محبت) - سیده -

  benefaction - میثم - شکوفه - لرمرد - زهرا بادره -

طلبه بازیگوش - طوبـــــــــــــــی - شیـــــــــــــــــــــــــدا -

دوست عزیز ده نقطه ای من ".........." - آرزو به دل -

قلبهای آبی منتظر - یا اباصــــــــــــالح ادرکنی - مرصاد -

عباس ایمانیان بیدگلی - احسان - نیلوفر - شهرزاد قصه گو

  آسید جواد ذاکر(مجذوب الحسین) - کیوان - کشکول ادب -

 مردان نبرد - سید حسین موسوی اشکذری - ziba - راحیل - الفاتح -

 میش رمضون و دی زاغو - آقا سید علی(مسعود سوری) -

 آرش - فطرس - رها صدر - عطیه - محمدرضا یک دانشجو

 آزیتا - سمیرا - یه دوست... - عمو علی -


خدایا چقدر شیرینه که انسان این همه دوستان مهربان و بامحبت داشته باشه که

دلواپست باشن.

خدایا در تمام لحظه های خوشی و دلواپسیشون حافظ و نگهدارشون باش!

خدایا چگونه شکرت را بجا آورم که من کمترین را در جمع عاشقان کوی دوست جای دادی!

خدایا من کجا و حریم یار کجا!

خدایا دوست کجا و این دل بیمار کجا!

خدایا شاه کجا و این فقیـــــــر نادار کجا!

خدایا عزیز دل یاس کجا و من پُرخار کجا!

 

:آوا

[ دوشنبه بیست و پنجم آذر ۱۳۹۲ ] [ 13:49 ] [ آوا ]

شهادت مظلومانه ی جوانترین شمع هدایت و نهمین بحر کرامت امام محمد تقی علیه السلام را تسلیت و تعزیت عرض می نمایم.


بقیه در ادامه مطلب

*یا جواد الائمه ادرکنی*

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این وبلاگ تعطیل شد.

شاید رفتم و برگشتم و شاید دیگر برنگشتم. عفو بفرمایید.

از شما دوستان بسیار عزیز که در این مدت همراهانی بسیار صمیمی و مهربان بودید بسیار سپاسگزارم. در پناه خدای خوبیها باشید.

خداحافظ و نگهدارتان. هرگز فراموشتان نخواهم کرد و دعاگویتان خواهم بود.

:آوا


ادامه مطلب
[ شنبه سیزدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 18:10 ] [ آوا ]
سلام مهربانان! حال و احوال شریفتون خوبه؟

ایندفعه خیلی منتظرتون گذاشتم. آخه من اعتقادم بر اینه که نوشته های برای امام زمان علیه السلام هم باید بوی انتظار بده! بوی اشتیاق بده! بوی نیاز بده! بوی سوز و گدازِ اشتیاق و نیازِ دستیافتن به محبوب رو بده!

خب عزیزان! آماده اید! 

مدارک مورد نیاز برای ثبت نام: یه جفت دل و جیگر؛ چند قطره اشک و یه تصمیم کبری.

این دل و جیگرِ جیگریتونو بردارین ببرین زیر شیر توبه با اشک انابت و پشیمانی بشورید، بعدش خوب بچلونیدش! تا ته مونده ی ناخالصیهاش هم بره، اونوقت روی طناب رحمت "اوس کریم" پهنش کنید، بذارید نسیم رحمت دوست بسویش وزیدن بگیره تا این دل و جیگر حال بیاد. حالا بذارید سر جاشو یه تصمیم کبرای مردونه! بگیرید. تصمیم بگیرید که می خواید انشاالله سرباز واقعی امام زمان علیه السلام بشید.

آقا جان خودشون کُد دادن که چجوری بعنوان سرباز در لیست مبارکشون ثبت بشیم. حضرت خودشون میفرمایند:

«..فَلیَعمَل کُلِ إمرِءٍ مِنکُم بِما یَقرُبُ بهِ مِن مَحَبَّتِنا وَ یَتَجَنَّبُ ما یُدنیهِ مِن کِراهَتِنا وَ سَخَتِنا فَاِنَّ اَمرِنا بَغتَةً فَجعَة حین لا تَنفَعَه التَوبَه و لا یُنجیهِم مِن عِقابِنا نَدَمُ الی توبه..»*

مولامون می­فرمایند: هر کدام از شما باید کاری کند که او را به محبّت و دوستی ما نزدیک کند؛ نه کاری که از ما دور شود!

 بعد حضرت صراحتا" می­فرمایند: «وَ یَتَجَنَّبُ ما یُدنیهِ مِن کِراهَتِنا وَ سَخَتِنا» بايد از آنچه که ما خوشمان نمی­آید و موجب کراهت و خشم ما است اجتناب کند و دوری جوید.

 چرا؟  «..فَاِن اَمرَنا بَغتَةً فَجعَة حین لا تَنفَعَه التَّوبَه..» برای اینکه امر ظهور ما ناگهانی فرا می رسد؛ آن وقت دیگر توبه و بازگشت سودی ندارد!! 

 «و لا یُنجیهِِم مِن عِقابِنا...» و آنگاه نجات دهنده­ای از عقاب ما نیست. 

این یعنی اینکه آقا جان لشکرش رو قبل از ظهور انتخاب میکنه، چون امر ظهور بفرمایش امام، ناگهانی و به یکباره است. دیگه در زمان ظهور فرصتی برای یارگیری و اسم نویسی در لشکر امام وجود نداره.

یعنی اینکه ممکنه ما در حال گناه باشیم و ظهور آقا اتفاق بیفته. اونوقت پشت در پادگان هم راهمون نمیدن. چون امام خودشون فرمودن: دیگه توبه و پشیمانی سودی نداره..  لا تَنفَعَه التَّوبَه..

این یعنی اینکه بیایید خوب باشیم، مهربون باشیم، اینقدر بد نباشیمو دنبال بدی نریم.. حبیب جز خوبی کردن برای محبوبش راه دیگه ای نمیره. حبیب جز بدست آوردن دل محبوبش کار دیگه ای نمیکنه.

بخدا خیلی غصه داره یه عمر انتظار ظهور امامون رو بکشیم، اونوقت که امر ظهور اتفاق بیفته توی لیست یارانش نباشیم!! این یعنی خسارتی عظیم!

میگن هفته ای دوبار پرونده هامون خدمت نازنین آقا جان میرسه. اونجا میبینن کیا افتخار سربازی رو دارن و کیا نه!یادتونه توی یکی از پستام نوشتم بیاییم هر شب با امام زمانمون صحبت کنیم (البته این سفارش بزرگان دینه، از من نیستا!) ؟ حالا بیاییم بجای اینکه پرونده هامونو دست آقامون برسونن خودمون اونو هر شب ببریم پیش آقا جان! توی رودرواسی قرارشون بدیم!! بخدا یه کم اشک و مشک خالصانه و صادقانه همه چیزو حل میکنه ها! آخه اونا کریمن و اولاد کرام! مگه میشه اونا ببینن خودت پروندتو آوردی خدمتشون، بعد اونها پروندتو برات پاکسازی نکنن؟! اما با همه ی این احوال! عزیز دل! در دیزی بازه حیای گربه کجا رفته؟ دیگه باعث نشه لوس بازیهامون باعث بشه خدایی نکرده جسور بشیم و هی گناه کنیم و هی بگیم اونا کریم و بزرگوارن و میبخشن! یه جو حیا هم خوبه ..نه؟!!

* بحارالانوار ج 53

:آوا

[ جمعه دوازدهم مهر ۱۳۹۲ ] [ 14:4 ] [ آوا ]
سلام دوستان! گُلید؟ یقینا"!

اوائل مهرماه است و بازار ثبت نام انواع کلاسها داغ! یکی میره مدرسه و دانشگاه ثبت نام میکنه بلکه پارادوکس علم بهتره یا ثروت رو به یه سرمنزلی برسونه!

یکی میره کلاس زبان اسم نویسی میکنه، شاید بعد از گذشت 6 ماه بتونه اسمشو به اون زبان بنویسه و زبان و ادبیات فارسی رو از دست غلطهای املاییش حداقل برای 6 ماه نجات بده!

یکی میره کلاس آشپزی، تا شاخ مار افریقایی رو از شاخ افریقا، به ناف آهوی چینی در ناف آسیا بهم پیوند بزنه و بعدش به ناف خلق الله ببنده!!

یکی میره آموزش موتور کراس نام نویسی میکنه. وای! من عاشق موتورسواری ام! البته مسابقات موتورسواری! و الا منو چی به موتورسواری..تازه بعد از چند دهه از عمر نازنینم گواهینامه ی راه رفتن گرفتم!

ببخشید خیلی گرد و خاک کردم و از اصل مطلب پرتتون کردم، الان میگیرمتون و میارمتون وسط ماجرا!

بله! آوا هم میخواد کلاس بذاره و ثبت نام بعمل بیاره!! میخوام ببینم چندتاتون حاضرین به آوا اعتماد کنید و اسمتون رو توی این کلاس بنویسید؟ البته این کلاس مال من نیستا، من پررویی کردم و دارم خودسرانه فقط ثبت نام میکنم.

هر گروه سنی و جسمی و جنسی و قدی و وزنی و سوادی و ... میتونه ثبت نام کنه. 

کلاس ثبت نامی ما، کلاس سربازی است.. انشاالله کلاس سربازی امام زمان علیه السلام!

حالا میخواین ثبت نام کنید؟! توضیحات بیشتر در مورد نحوه ثبت نام و شرایط اون انشاالله بشرط زنده موندن آوا در پست بعدی. 

[ یکشنبه هفتم مهر ۱۳۹۲ ] [ 0:25 ] [ آوا ]

روز شنبه ی هفته ی پیش، بعد از یک هفته که جزء حزب پتو بودم و در بستر بیماری، لنگ لنگان راهی اداره شدم. از خونه برادرم تا محل کارم حدود ۴-۳ دقیقه پیاده است و من به برکت آوا لنگ درازی ام اخیرا" به طی الارض هم رسیده بودم اما اونروز این مسیر رو با مورچه ها مسابقه گذاشتم. اونها سه دور و نصفی رفتن و برگشتن، تازه من بعد از نود و اندی دقیقه رسیدم محل کارم.

هنوز پامو روی پله اولی سالن اداره نذاشته بودم که یهو سه چهار نفر از زیر بغلم و شیش هفت نفر از روی دوشم رد شدن و خودشونو رسوندن در اتاق کارم! من هم همچنان آهسته و مورچه وار داشتم راه می رفتم که یکی از مراجعین با حالت اعتراض و مثلا" زیر لبی شروع کرد به غرولند کردن که خانم انگار داره توی خیابونهای شانزه لیزه قدم میزنه که اینقدر لاک پشتی قدم برمیداره.

هنوز دستگیره درو نچرخونده بودم که دیدم ۸-۷ تا پرونده مثل نون تافتون روی هم گذاشتنو تعارفم کردن!! منم یه ربع نگاهی به خودشونو یه ربع نگاهی به برگه هاشون که جمعا" شد نیم نگاه! انداختمو گفتم: لطفا" چند دقیقه تأمل بفرمایید تا فرمم رو بپوشم و میز کارم رو آماده کنم بعد خدمتتون میرسم؛ که بازم همون آقای معترض گفتن: مگه میخوای بری میدون جنگ که میخوای فرم بپوشی، یالا سریعتر کار ما رو راه بنداز دیگه!! منم در راستای تکریم ارباب رجوع نُطُقمون در نیومدو وارد اتاق رِست (استراحت) شدم؛ ولی با خودم گفتم: آره! مثل اینکه امروز باید برم میدون جنگ!!

بعد از پوشیدن فرمم پشت میز کارم نشستم. چند تا از مراجعه کننده ها رو لای پرونده هاشون پیچوندم و کارشونو راه انداختم تا نوبت به آقای معترض رسید. پرونده شون رو که بررسی کردم یادم اومد که ۹-۸ روز پیش به فیض زیارت عظمای ایشون نائل شده بودم!! گفتم: آقا مگه خدمت شما عرض نکرده بودم که کار شما گیر قانونی بزرگی داره و از دست واحد کاری من ابدا" کاری ساخته نیست؟ ایشونم بی مقدمه رفتن سر اصل مطلبو!! شروع کردن به داد و بیداد کردن که خدا نکنه کار دست خانمها بیفته که هیچ خدایی رو بنده نیستن!! و... اصلا" میرم پیش رییس اداره تون تا ببینم اینجا صاحب داره یا نه؟!

خلاصه چه دردسر شما بدم، اونروز اون آقای محترم یه ۱۲-۱۰ باری رفتن و برگشتن و هر دفعه با قیافه ی منکرتر و صدای انکرالاصوات تر می اومدن و روی اعصاب و دیگر اعضاء و جوارح ما رژه ی جانانه می رفتن و برمی گشتن!

حدود یکی دو ساعت مونده بود به پایان وقت اداری که یکی از همکاران با شوخی گفتن: راستی! یه نیم ساعتی میشه که از دوستت خبری نیست؟ به نظرت کجاست؟ منم گفتم: توی لباساش! چه میدونم کجاست؟ که یهو انگار موی جناب معترض خان رو آتیش زده باشن سرو کله ی نامبارکش پیدا شد. چنان قیافه ی غضب آلودی به خودشون گرفته بودن که گفتم: یا قمر بنی هاشم! بگمونم شمر ثانی که میگن این باشه! پرونده رو چنان محکم کوبید روی میزم که تمام وسایل روی میز به اندازه ی یک وجب و دو بند انگشت در راستای خط نصف النهار مبدأ حرکت عمود پرواز پیدا کردن! و بعدش شروع کردن به داد و هوار کردن! اینجا بود که دیدم صبر و حوصله ی زیادی مصداق ترحم بر پلنگ تیزدندانه، بنابراین زنگ زدم حراست اداره و اونا هم اومدنو ظاهرا" ختم ماجرا...

کمتر از یک ساعت بعد، بازم آقای معترض با یه قیافه ی ۱۰*۷ ظاهر شدن! پیش خودم گفتم: ایندفعه دیگه خودم میزنم ناکارت میکنم حالا ببین!! اما این بار برخلاف تصورم با قیافه ی گشاده و لبخندی مافوق لبخند ژکوند که زبون کوچیکه ی ته حلقشم پیدا بود اومد طرفم! یه پاکت گذاشت روی میزم و در حالیکه هنوز سعی میکرد لبخند مصنوعیش رو حفظ کنه لبه ی پاکتو زد بالا و من دیدم چند تا تراول خشک و اتو کشیده و علیه السلام از داخل پاکت، هلال چون ماهشون رو به رخم کشیدن و ...

 اینجا بود که غیرتی شدم و هر چی فریاد داشتم بر سر آمریکا و اسراییل و ایادی نابکارشون...آی ببخشید جوگیر شدمو رفتم جاده خاکی! الان فرمونو میچرخونمو و میام روی آسفالت!!... بر سر آقای معترض رشوه دهنده کشیدم که: گیر عجب آدم زبون نفهمی افتادم! آقاهه هم نه گذاشتو نه برداشت با صدایی که لرزشش در مقیاس ریشتر یکی دوتایی میشد، فریاد برآورد که:

"خودت گیر عجب آدم زبون نفهمی افتادی!!!!!!"

منو میگید بی اختیار از اعماق وجودم چنان خنده ای سر دادم که تمام خستگی میدان نبرد روزانه ام از تنم اومد بیرون! همکارا که دیگه کف اتاق داشتن زمینو گاز می گرفتن!!

بــــــــــــــــــــــــــله دیگه! اینچنین بود که زدیم ناکارش کردیم اساسی!!

:آوا

[ دوشنبه یکم مهر ۱۳۹۲ ] [ 22:23 ] [ آوا ]

سلام دوستان خوب و مهربانم

امیدوارم که همگی خوب و خوش و سرحال باشید...

میدونید امشب چه شبیه؟؟

یه کوچولو فکر کنید.. اما عمرا" اگر بتونید حدس بزنید امشب چه شبیه!

حالا یه نگاه به تصویر زیر بندازید شاید تونستید حدس بزنید!

بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــله!!

امشب شب یلدای کارمنداست...

از اون شبهایی که من کلی باهاش حال میکنم... حتما" میگید این اسمو از کجا پیداش کردم..خب گلهای من! هر روز و شبی که اسمگذاری میشه یکی اونو نامگذاری کرده دیگه..منم اسم این شبو گذاشتم شب یلدای کارمندان..میگید نه..خودتون قضاوت کنید.. خدا وکیلی شب یلدای اصلی که همش دو دقیقه از شب قبلش طولانیتره باصفاتره یا امشب که یــــــــــــــــــــــــــــــــــــک ساعت بیشتره ؟؟

بهر حال امشب یکساعت بیشتر فرصت دارید که دور هم جمع بشید و گل بگید و گل بشنوید.. اینم یه بهانه ای بود که آوا دستتون داد که امشبو بیشتر خوش باشید.

خوش باشید!!

[ شنبه سی ام شهریور ۱۳۹۲ ] [ 6:51 ] [ آوا ]

میلاد عالم آل محمد، هشتمین حجت سرمد،نگین درخشان ایران، السلطان ابا الحسن، حضرت رضا علیه السلام بر حضرت اباصالح المهدی روحی فداه و همه ی شیعیان و ایرانیان و دوستان عزیزم مبارک باد

« اللهّمَ صَلّ عَلی عَلی بنْ موسَی الرّضا المرتَضی الامامِ التّقی النّقی و حُجّتکَ عَلی مَنْ فَوقَ الارْضَ و مَن تَحتَ الثری الصّدّیق الشَّهید صَلَوةَ کثیرَةً تامَةً زاکیَةً مُتَواصِلةً مُتَواتِرَةً مُتَرادِفَه کافْضَلِ ما صَلّیَتَ عَلی اَحَدٍ مِنْ اوْلیائِکَ »

 
به گوش دل ندا آمد که یار دلربا آمد
به درد ما دوا آمد رضا آمد رضا آمد
خدا داد آنچه را وعده بشد در ماه ذیقعده
که آمد بهترین بنده رضا آمد رضا آمد
[ دوشنبه بیست و پنجم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:15 ] [ آوا ]
سلام مهربانان!

این گلهای زیبا از صمیم دل و با تمام وجود، تقدیم نگاه پرمهر همه ی شما دوستان صمیمی که با مهربانیهایتان دعاگویم بودید.

همیشه مهربان، شاد و سلامت باشید.




امروز بعد از یک هفته بیماری رفتم سر کار. یه اتفاق جالبی هم افتاد. انشاالله بعد از عیدانه ی میلاد پربرکت امام رئوف حضرت ثامن الحجج علی بن موسی الرضا علیه السلام پستش میکنم.

گل باشید!!
[ شنبه بیست و سوم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:59 ] [ آوا ]
سلام دوستان

خوبید؟ خوشید؟ سرحالید؟ یا ته هالید؟!

ببخشید که نتونستم به وب شما دوستان سربزنم و تبریک میلاد بی بی حضرت فاطمه ی معصومه سلام الله علیها رو در وبتون داشته باشم......آخهههههههههههه:


 دور از جون شما الان دو سه روزی میشه همه ی مارهامو گم کردم و بی مار شدم. کمرم قفل کرده حسابی! کمر درد امانمو بریده و درازکش شدم مثل میت! این چند روزه هم سر کار نرفتم (قسمت شیرین ماجرا!). شب میلاد حضرت معصومه سلام الله علیها به قصد تبرک و تیَمُّن اومدم یه پست تبریک ولادت گذاشتم.از صبحش کمرم درد میکرد، وقتی از پای سیستم پا شدم دیدم پوزیشنم شده عین صندلی! دو لا سه لا دست به کمر رفتم سراغ رختخوابم و خوابیدم.

شب نصف شبی یهو دیدم جام خیس شده..پا شدم دیدم بله! کیسه آبگرمی که گذاشته بودم زیر کمرم نشتی داده و... منم اوضاع کمرم خراب بود نمیتونستم پاشم..این بود که جماعت اومدن عین فرغون که بارشو خالی میکنن گوشه ی رختخوابو گرفتن و منو یه وری کردنو پیاده ام کردن!!

شب دوم که پریشب باشه.. گفتم: هوای کولر سرده و بادش اذیت کمرم میکنه، جامو ببرین زیر کولر، که بادش کمتر بهم بگیره..بچه های برادرم هم خوشحال که یه بازی جدید گیرشون اومده گوشه ی رختخوابمو گرفتنو سه چهار دور توی هال و پذیرایی چرخوندنو خندیدنو غش و ریسه رفتن تا با داد و هوارهای من، نعشمو زیر کولر رها کردن.

شبش خواب میدیدم که تا زانو دارم توی دریا قدم میزنم. با صدای اذان صبح از خواب پاشدم دیدم به! یه گوشه ی رختخوابم و یه قسمت بزرگی از پتوم و همینطور از کف پا تا زانوم خیس خیسه! اعصابم خراب شد..گفتم بابا چراغا رو روشن کنید دنیا رو آب برد آوا رو خواب برد!!

بله! تا کولر چیکه داشته و از سر شب که من خوابیدم اندک اندک جمع شد و وانگهی دریا شد..

دیشبم که میخواستم بخوابم گفتم امشب دیگه زیر کولر نمیخوابم. خلاصه منو تشییع کنان به گوشه ی دیگه ی هال حمل کردن.. باور کنید سرهم بندی نمیکنم. نصف شب دیدم بدنم داره سوزن سوزن میشه ..بیدار شدم و گفتم ایها الناس بفریادم برسید..چراغا رو روشن کردن. دیدم مورچه ها دارن دست و پاهامو بوسه بارون میکنن..

اینم روزگاره من دارم!!

فردا شب میخوام برم توی کوچه بخوابم . نظر شما چیه؟؟

:آوا

[ دوشنبه هجدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 9:1 ] [ آوا ]
میلاد خجسته و فرخنده ی کریمه ی اهل بیت بی بی فاطمه معصومه سلام الله علیها و آغاز دهه ی کرامت بر حضرت اباصالح المهدی روحی فداه و تمامی مسلمین و دوستان عزیز، بویژه دختران ایران زمین هزاران هزار مبارک باد


ای دختر و خواهر ولایت / آیینه مادر ولایت
بر ارض و سما ملیکه در قم / آرام دل امام هفتم
معصومه به کتیبه و به عصمت / افتاده به خاک پایت عفت
گفتند و شنیده اند ز آغاز / کز قم به جنان دری شود باز

حاجت نبود مرا به آن در / قم باشدم از بهشت بهتر
قم قبله خازن بهشت است / اینجا سخن از بهشت زشت است
[ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 23:6 ] [ آوا ]
سلام دوستان مهربان من

آدینه روز همگی شما بخیر و خوشی!

خیلی خوشحالم که دوستانم همگی انسانهایی فرهیخته و ادب آموخته در مکتب امام صادق علیه السلام هستند. بسیاری از دوستان به سؤال پست قبل پاسخ صحیح دادند. می خواستم اندکی درباره ی این پست بنویسم ولی دیدم کدام تفسیر و تعبیر زیباتر و روشناتر از کلام خود معصوم، آنگاه که معصومی کلام معصوم دیگر را تفسیر می نماید.

گوارای وجود و التماس دعا!

هشام بن سالم گويد: امام صادق عليه السلام فرمود: امام سجاد عليه السلام مي فرمود:

ويل لمن غلبت احاده اعشاره : واي بر كسي كه يك هاي او از دههاي او پيشي گيرد.

عرض كردم: چگونه مي شود ؟ توضيح بفرماييد.
امام صادق عليه السلام فرمود : آيا اين آيه را نشنيدي كه خداوند در قرآن مي فرمايد :

"مَن جَاءَ بِالحَسَنَهِ فَلَهُ عَشرُ اَمثَالِهَا وَ مَن جَاءَ بِالسَّيِّئَهِ فَلَا يُجزيَ اِلَّا مِثلَهَا" : هر كس كار نيك انجام دهد ، ده برابر آن ، پاداش خواهد داشت و هر كس كار بدي بكند ، جز به مقدار آن ، كيفر نخواهد ديد ( انعام آيه 160 )

بنابراين ، يك كار نيك را كه مسلمان انجام دهد ، براي او ده پاداش نوشته مي شود ، و اگر يك كار بد انجام دهد ، براي او يك كيفر نوشته مي شود ، پس پناه مي بريم به خدا از كسي كه در يك روز ده گناه مرتكب شود ، ولي يك كار نيك نداشته باشد ، تا در نتيجه نيكيهاي او بر بديهايش پيشي گيرد.


[ جمعه پانزدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 10:55 ] [ آوا ]
سلام دوستان عزیز

خوب بودید، بهتر شدید؟؟؟

الحمدلله... بسی خوشحالم که خوش حالید...

عزیزان! حدیث زیر از سید الساجدین و زین العابدین امام علی بن الحسین علیه السلام هست. حالا شما لطفا" بدون مراجعه به سایتها و کتابها و منابع، اینور دیوار، اونور دیوار ، پشت پرده و... بفرمایید که منظور امام معصوم از این حدیث چی هست؟ انشاالله بعد از ارسال نظراتتون، توی پست بعدی درباره اش خواهم نوشت..


وَیلٌ لِمَن غَلَبَت آحَادَهُ اَعشَارَهُ.

وای بر کسی که یکی هایش بر ده تایی هایش پیشی گیرد.

(بحار الانوار)


یه وقت زیرآبی نریدا !!! اونوقت مثل پینوکیو د.م.ا.غ ...ز میشیدا !! فرشته ی مهربون هم برام خبرا رو میاره ها!! از ما گفتن بوووود!!

منتظر نظراتتون هستم.

:آوا

[ سه شنبه دوازدهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 21:17 ] [ آوا ]


بار ديگر ظالمانه، خيل جلادان شبانه
با دو دست بسته بردند يک غريبي را ز خانه
بار ديگر دست گلچين در مدينه آتش افروخت
بار ديگر آشياني در ميان شعله ها سوخت
داغ يک دسته شقايق، بر دل خونين صادق
بار ديگر شد شکسته حرمت قرآن ناطق

 كلمات قصارامام صادق (علیه السلام)

در كتاب "مجموعه شهيد اول (ره)" از امام صادق (علیه السلام) روايت شده است كه فرمودند:


1- بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در بخشندگى و جوانمردى يافتم.

2- و تندرستى و رستگارى را جستجو نمودم، پس آن را در گوشه‏ گيرى (مثبت و سازنده) يافتم.

3- و سنگينى ترازوى اعمال را جستجو نمودم، پس آن را در گواهى به يگانگى خدا تعالى و رسالت حضرت محمد (صلوات الله علیه) يافتم. 

4- سرعت در ورود به بهشت را جستجو نمودم، پس آن را در كار خالصانه براى خداى تعالى يافتم.

5-و دوست داشتن مرگ را جستجو نمودم، پس آن را در پيش فرستادن ثروت (انفاق) براى خشنودى خدا يافتم.

6- و شيرينى عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در ترك گناه يافتم. 

7- و رقت (نرمى) قلب را جستجو نمودم، پس آن را در گرسنگى و تشنگى (روزه) يافتم.

8-  و روشنى قلب را جستجو نمودم، پس آن را در انديشيدن و گريستن يافتم. 

9- و (آسانى) عبور بر صراط را جستجو نمودم، پس آن را در صدقه يافتم.

10- و روشنى رخسار را جستجو نمودم، پس آن را در نماز شب يافتم. 

11- و فضيلت جهاد را جستجو نمودم، پس آن را در به دست آوردن هزينه زندگى زن و فرزند يافتم.

12- و دوستى خداى تعالى را جستجو كردم، پس آن را در دشمنى با گنهكاران يافتم. 

13-  و سرورى و بزرگى را جستجو نمودم، پس آن را در خيرخواهى براى بندگان خدا يافتم.

14- و آسايش قلب را جستجو نمودم، پس آن را در كمى ثروت يافتم. 

15- و كارهاى پر ارزش را جستجو نمودم، پس آن را در شكيبايى يافتم.

16- و بلندى قدر و حسب را جستجو نمودم، پس آن را در دانش يافتم. 

17- و عبادت را جستجو نمودم، پس آن را در پرهيزكار يافتم .

18- و آسايش را جستجو نمودم، پس آن را در پارسايى يافتم. 

19- و برترى و بزرگوارى را جستجو نمودم، پس آن را در فروتنى يافتم.

20-  و عزت (ارجمندى) را جستجو نمودم، پس آن را در راستى و درستى يافتم. 

21- و نرمى و فروتنى را جستجو نمودم، پس آن را در روزه يافتم.

22-  و توانگرى را جستجو نمودم، پس آن را در قناعت يافتم.

23- و آرامش و همدمى را جستجو نمودم، پس آن را در خواندن قرآن يافتم. 

24- و همراهى و گفتگوى با مردم را جستجو نمودم، پس آن را در خوشخويى يافتم.

25- و خوشنودى خدای تعالى را جستجو نمودم، پس آن را در نيكى به پدر و مادر يافتم.

[ یکشنبه دهم شهریور ۱۳۹۲ ] [ 22:48 ] [ آوا ]
.: Weblog Themes By mihanfa :.

درباره وبلاگ

سلام دوستان آشنا و صمیمی
هرگونه نقل، برداشت، و استفاده از مطالب این وبلاگ بدون اجازه نویسنده وبلاگ، موجب کمال امتنان و قدردانی ست!
امکانات وب